کیومرثولوژی

کیومرثولوژی

روایتِ شب‌هایی که با عطر چای و کلماتِ کیومرث دم می‌کشند.

بغل!

چشمام تازه گرم شده بود که با لرزش گوشی بیدار شدم.

+ سفر بخیر... صحیح و سالم برسی تو بغلم...

نمیدونم از کجا ولی یه لبخند اومد و نشست رو لبم.... چشمام رو بستم که بخوابم ولی خواب رفته بود. انقدر دور شده بود که بدونم امشب سراغم نمیاد.

قفل گوشی رو باز کردم و رفتم سراغ عکس ها.....

 

زخم ها!

زخم‌ها زیباترت کرده‌اند

چون برکه‌ها، 

که با سنگ‌های خوابیده در بسترشان زیباترند.

- حسن آذری

تباه شدگان!

توی این مملکت پیش از اینکه به سی سالگی برسیم تباه می‌شویم.

تو یک جور، من یک جور، آیدا هم یک جور دیگر.

• سمفونی مردگان؛ عباس معروفی