قوانین مربوط به آداب چای با کیومرث :
قوانین مربوط به آداب چای با کیومرث :

وصیت کردهام بعد از مرگم همراه من دو فنجان چای هم دفن کنند؛ شاید صحبتهای من با خدا به درازا کشید.
به هرحال دلخوریها کم نیست .

در دلم آهسته می گرید کسی...
کیست آن گریان بی غمخوار...؟
آن که همواره در این دنیا
بجز خندیدن گل ها
بجز رقصیدن و آوای بلبل ها
به دل قصدی دگر هیچش نبوده....
در دلم آهسته می گرید کسی،
کیست آن آدم که اکنونش دگر
شوق و صفای روزهای روشنایی نیست؟
کیست آن آدم چرا دیگر صدای قلب او
ما را نمی گیرد؟
مگر قلبش شکسته؟! کیست آن آدم؟
مرحمی باید که بگشاید
از این قلب خرابم
با دو دیده غم به رُفت
و جان به آن آدم سپارد
کیست این آدم؟ چرا دیگر نمی خندد...؟!
پس از رویا که چون کابوس بیداری
به افکارش فرود آمد و دیگر هیچ
از هیچش نمانده باقی و دیگر نمی خندد
باز پُرس! از شوق فرداها
از این دنیا و رویا ها
ببین این دل چگونه با تو همراهاست...
چیست آن دل؟ آن دلی که هیچ
همراهش نبود و هیچ غمخواری ندیده...
بازم از من گر بپرسی حال این عاشق
بگویم در دلم آهسته گریان است
یک آدم...!
_ عزیز خراسانی

دنیا پر از رنج است ، با این حال درختان گیلاس هنوز هم شکوفهٔ میدهند . شاید همین زیباترین معجزه ِ زندگی باشد ؛ اینکه در میان تمام زخمها هنوز هم چیزیاست که میخواهد زنده بماند و بدرخشد . باد میوزد ، شاخهها میشکنند و باران بیامان میبارد ، اما بازهم در بهار ، آن شکوفه های کوچک و نازکدل از دل سرمایخاک سر برمیآوردند ، بی آنکه از تکرار درد بترسند .
آری ، جهان پر از اندوه است اما شاید راز نجات در همین باشد که یادبگیریم حتی از دل تاریکی نوری برای شکفتن خودمان بسازیم .

اگه یه روز گم شدم؛ توی روزای بارونی، کافه های چوبی، کتاب فروشی ها، موسیقی های کلاسیک و بیکلام، نور ماه و عطر چای هل و صدای جنگل، پیدام کن.


بعد از اینکه ساعتها درگیر نگریستن به خودش در آیینه بود گفت ؛ نجات دهنده مُرده است.

-کتاب کیمیاگر

آریایننیزمیگذرد؛ولیبهکندییکرودخانهیخزده .

داری خوب میشی یا به غم عادت میکنی ؟