کیومرثولوژی

کیومرثولوژی

روایتِ شب‌هایی که با عطر چای و کلماتِ کیومرث دم می‌کشند.

محل گذر!

پیچیده‌ای مثلِ رمزِ روزگار ، نه می‌فهمم رفتنت را ، نه مانَدنت را. یک روز دنیا بودی و تمامِ آرزو ، روز دیگر ، غریبه ای ناآشنا. حرف‌هایت ، مثلِ شعله‌ی شمع ، یک لحظه روشن، لحظه‌ای خاموش. و من در این میان ، گم شده‌ام ، نه می‌دانم کی بودم ، و نه می‌دانم ، چه نقشی در این نمایش داشتم.